برچسب:
نویسنده: ایلیا خلیلی
خدای خوب من سلامامشب طولانی تربن و سخت تربن شب زندگی منه.خودت از همه چیز خبر داری.اگه گذشته و حال و اینکه آینده چی میشه.کاش امشب یکی از همون فرشته هاتو برام میفرستادی که بهم بگه فردا چی میشه.فردا قرار مهم ترین اتفاق زندگی من رقم بخوره.کاش میشد میتونستم اون هیجان درونی منو اونطورکه باید نشون بدم.اما نمی ذارن.تو همه مشکلات زندگی به پاهام تکیه کردم.مرد شدم علیرغم دخترانگی هام.سخت شدم علیرغم لطافت زنانگی هام.حمایت کردم بزرگ دیده شدم.حالا این دفعه نوبت منه.نوبت حمایت شدنم.راه سخت ۴۰ساله رو پشت سرگذاشتم.خدایا فقط یکبار حمایت خواستم فقط یکبار.روزهایی که میتونن بهترین روزهای زندگی من باشند به بدترین روزهام تبدیل نشن.خدایا خواهش میکنمخدا نذار لذت جوانی من با خوردن حسرت و اندوه نداشتن زندگی که حق هر آدمی هست از بین بره.که دیگه هرگز من آدم سابق نمی شم.خدایا فردا و فرداهای منو شاد کن خدایا خواهش میکنم
برچسب:
نویسنده: ایلیا خلیلی
برچسب:
نویسنده: ایلیا خلیلی